پارت صد و پنجاه و چهارم :
شاید پرسیدن یه سوال باعث میشد بهتر درک کنه. لحنم در ظاهر آرومتر شد و پرسیدم: گندم مادرت چطوری مرد؟
نوک انگشتهاش رو روی هم فشار داد.
- مریض بود. خودش خواست از بیمارستان بیاریمش خونه. صبح آوردیم و شبش فوت کرد.
هرچیزی که بود، مادر و اسمش برام مقدس بود.
- خدا رحمتش کنه.
- ممنونم.
چند لحظه ساکت شدم و بعد گفتم: اگر زندهی پردیس رو دیده بودی بهتر درک میکردی اما، مادر ما خیلی
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
سرو
0آفرین به پرهام برادری رو تموم کرد باریکلا کیف کردم با کارت
۱ ساعت پیشSara
0.ای دلم خنک شد😭😭ولی اشکمم در اومد
۴ ساعت پیشhana
0قربونت پرهام عجب حرفی زدی به گندم خودش ذاتش خرابه گندم بخاطر پول همه کار میکنه بعد پدرام رو خراب و گناهکار میدونه
۵ ساعت پیشهانی
0راسته که میگن دل به دل لوله کشیه😂
۱۲ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره واقعا😍😍
۱۲ ساعت پیشZ.k
1درست گندم زود قضاوت کرد ولی خوب اون چیزی رو که دیده بود و مهیار براش از دید خودش گفته باور کرد به نظرم پرهام یکم زیاده روی کرد😟😟
۱۲ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
آره خب، ولی اونم زجر برادرش رو به چشم دیده و میخواد زخم بزنه
۱۲ ساعت پیشارزو
2دلم برای گندم نمیسوزه اصلا، حقشه فقط دلم برای بی کسی پدرام میسوزه گناه داره بچه ام
۱۳ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
گندمم گناه داره، خطا کرد...
۱۲ ساعت پیشهانی
3گندم خودش گناهکاره که بخاطر پول همچین کاری کرد ،البته حرف نزدن پدرام و حرفای مهیار خودش کم تاثیر نداشته روی این واکنش ها،ولی همونطور که به مهیار اجازه داد تا نصفه و نیمه چیزایی رو بهش بگه ،باید همین فرصت رو به پدرام هم میداد ،پس حال الانش حقشه 😎
۱۳ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره درسته،اشتباه زیاد داشت
۱۲ ساعت پیشDarya
1ممنون عزیزم خسته نباشی خیلی پارت قشنگی بود قلمت مانا❤️😘
۱۴ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
فدات شم دریا♥️
۱۲ ساعت پیشخسته دل
2درسته پدرام به گندم درباره زندگیش دروغ گفته بود ولی پرهام با گفتن اون حرفا به گندم دلم و خنک کرد ولی اگه من به جای پرهام بودم گندم و به جای داد کشیدن به سرش وتحقیر کردن به چهار قسمت مساوی تقسیم میکردم دستت طلا صبا جان😁
۱۵ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
عزیزم اروم باش😂😂😍
۱۲ ساعت پیشفاطمه
2جیگرم ب حال اومد
۱۶ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
شکررر
۱۲ ساعت پیشاَسماء
5الان با این عذابی که پرهام بهش داد یکم تلافی کاری که در حق پدرام کرد شد و فکر کنم درس عبرت شد واسه اش که تو عصبانیت دیگه بی فکر عمل نکنه بسشه دیگه گناه داره طفلی
۱۶ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره به نظر منم بسشه ولی به نظر سعید نه!
۱۲ ساعت پیشبی نام
6من که دلم خنک شد
۱۷ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
چقدر؟😂
۱۲ ساعت پیشمسیحا
5صبا جونم اگه سرت شلوغ نیست میشه بهمون پارت هدیه بدی ؟
۱۶ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
چشم مسیحا جانم، عاصی رو بنویسم هدیه میدم♥️
۱۶ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

Hani
0واای دیگه میتونم امشب راحت بخوابم